تبليغاتX
یه حس بارونی


یه حس بارونی

درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است...

من در این قسمت برای شما یه خاطره گذاشتم. امیدوارم لذت ببرید.

 

شرح خاطره:

سه سال گذشت......................................................................................

سه سال گذشت... این سال تحصیلی هم گذشت... و امروز شاید آخرین فرصت بود، آخرین فرصت با هم بودن برای من و همه ی دوستانم در دوران راهنمایی. و من نمی تونستم احساس واقعی اون ها رو در مورد این فرصت بدونم... واقعاً مشکل بود، چون ما اولین سومی هایی بودیم که واسه هم گریه نکردیم! شاید همه ی ما اینو درک می کردیم که تو آخرین روز، این فرصت واسه همه مون یه غنیمته و به همین دلیل بود که به جای گریه، سعی کردیم بیشتر با هم باشیم و با اشک فرصت رو از دست ندیم...

فکر می کنم امسال مثل دو سال گذشته دیگه مشکلی واسه گرفتن پرونده ام و رفتن از این مدرسه نداشته باشم، امسال دیگه خانم مدیر پرونده ام رو بهم میده!!؟؟

دلم واسه خانم مدیر عزیز، بعضی ی ی ی ی از معلمامون، بچه ها و به طور کل واسه محیط مدرسه تنگ میشه...

و اما پیامی که من و4sat2  برای شما داریم اینه که همیشه قدر فرصت هاتون رو بدونین، حتی قدر4sat2 رو! و نهایت استفاده رو از اون ها ببرید.

 

گوش کردن را یاد بگیر، فرصت ها گاه با صدای آهسته در می زنند.

 

نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387| ساعت 17:37| توسط شبنم| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست