یه حس بارونی
درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است...
سلام به شما دوستان عزیز. از نظراتتون ممنونم.شعر دیگری با عنوان (( انتظار )) براتون گذاشتم و امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیره. ما رو از نظرات ارزشمندتون بی نصیب نکنید. * * * * * * * * انــــــتــــــظـار * * * * * * * * انتظار واژه ی من است انتظار دیدن گریه ی ابرها گردش در کوچه باغ یادها انتظار، برگریزان پاییزی درخت هاست انتظار را می شناسم، می فهمم همراه آن من می زیم در فصل ها سال ها در پشت شیشه دیده ام برگریزان، خاطره ها، باران را سکوت همدم تنهایی من است می دانم تو باز نخواهی گشت می دانم انتظارم بی پایان است سالهایم به بیهودگی گذشت دلم می گیرد از این همه غربت بیا برگرد صبرم بر لب آمد ندارم طاقت اینجا پشت شیشه بیا که انتظارم بر سر آمد خسته ام از انتظار خسته از پاییز و از برگریزان خسته از دیدار یاد و خاطره خسته ام از گریه ی این ابرها پیش از این ها باران دلنشین بود پرتوان سرخ رنگ غروب آرامش ابدی بر دل بود پیش از این ها آری، خدا اینجا بود حال اما آسمان به رنگ دیگریست باران اینبار دلم ابری کند پرتوان سرخ رنگ غروب اشک از چشمانم جاری کند انتظار من به رنگ دیگریست رنگ تاریکی به گمنامی دوست من دلم اینجا خدا خواهد، خدا که کسی جز او تسکین دلم نیست سلام دوستان. شعری گفتم از پاییز و اون رو تو وبلاگ گذاشتم. فقط خواهشی ازتون دارم اونم اینه که اگه انتقادی راجع بهش دارین به طور واضح و با دلیل بگین. مطمئن باشین که انتقاداتتون مورد توجه من قرار می گیره. در ضمن، می تونید فصل مورد علاقه خودتون رو بگین. از سکوت، حامد افشاری، حسین منصوری، سالار عبدی و خجسته هم تشکر می کنم که نظر داده بودن. اگه این شعرو الان تو وبلاگ گذاشتم دلیلش این بوده که فقط می خواستم بگم : آن هایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند، هرگز نمی فهمند که پاییز، همان بهار است که عاشق شده است. پــــــــایــیـــــــز پاییز غمگین نیست پاییز مسرور است پاییز صدای پای آب است آبی که چون اشک از چشمان ابرها جاری می شود و چون قطره ای کوچک خود را به شیشه می کوبد پاییز صدای خش خش برگها زیر پای عابران خسته است عابرانی که عاشق اند و به آوازی از تک پرستوی جزیره دلخوش اند چه کسی می گوید پاییز فصل اشک و غم و غصه است؟ پاییز زیباست فصل تولد عشق است پاییز دوست داشتن را می فهمد خود دوست می دارد خود عشق می ورزد پاییز، غروب دریای شمال است هنگامی که من و تو دست در دست هم آن را می نگریم دیوار زیبا نیست دیوار نفرین است نفرینی برای پاییز پاییز دیوار ندارد، میان من و تو پاییز ما بودن را می خواهد پس همواره به یاد داشته باش که: پاییز غمگین نیست پاییز مسرور است و پاییز فصل تولد ابرهاست ابرهایی که می بارند و من و تو را تا بلندای آسمان وتا دور دست رویاها می برند................... مــــادر مادرم عشق تو را با چه کسی باید گفت********* مهربانی تو را با چه زبان باید گفت ارزش بودن با تو چه کسی خواهد دید ********* از پس دیدن آن با چه زبان خواهد گفت قلب من با تو بسی شاد زید ********* شادی قلب مرا با تو چه کس خواهد گفت من ز دیدار تو آرام شوم ********* آرمیدن مرا با تو چه کس خواهد گفت چهره ات پر نور چون خورشید است ********* روشنایی تو را با چه کسی باید گفت من در اندیشه که ای مادر خوب ********* خوبی روح تو را با چه روش باید گفت عشق تو روح مرا لبریز کرد ********* وصف این روح مرا با چه زبان باید گفت اشک در چشمان غمبارت نیست ********* غم چشمان تو یک روز چه کس با من گفت دل به این غصه ی تو تاب نیارد مادر ********* مادرم غصه نخور، با چه زبان باید گفت قلبت ای خوب به پاکی خداست ********* پاکی قلب تو را با چه کسی باید گفت این دل کوچکم ارزانی تو ********* صدق این گفته ی من با تو چه کس خواهد گفت دوستت دارم مادرم ای خوب من ********* عمق این احساس را با تو چه طور باید گفت مادرم در غم و شادی به تو می اندیشم** چه در اندیشه ی من می گذرد، با تو چه کس خواهد گفت نظر یادتون نره ها؟؟؟!!!
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

