تبليغاتX
یه حس بارونی


یه حس بارونی

درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است...

سلام. این هم شعر جدیدم با عنوان سنگ صبور. امیدوارم لذت ببرید. ما رو از نظراتتون بی بهره نذارید.

 

سنگ صبور

 

باد واژه ایست از جنس سفر کردن و وزیدن

باد سفر می کرد و همه جا را می پیمود

جنگل، کوه، دشت، صحرا

و باد همه چیز را می دید

و از همه عبور می کرد

همه غمگین بودند و باد، سنگ صبور شد

درخت، طاقت زردی برگ ها را نداشت

و آن ها را به باد سپرد

بید می خواست شاخه هایش را رها کند

و باد وزید و بید، شاخه های پریشانش را به باد سپرد

صحرا انگار، سالها گردگیری نشده بود!

وصحرا گرد و غبارش را به باد سپرد

آبی آسمان پشت ابرها ناپدید شده بود

آسمان دلگیر شد و ابرها را به باد سپرد

دشت، پر از ناگفته ها بود

و دشت، قاصدک ها را به باد سپرد

باد، کوله بارش سنگین شد

باد، غمگین و بی طاقت شد

باد، خود سنگ صبوری می خواست

باد از خشکی گذر کرد، و راهی دریاها شد

دریا غم باد را می دید

و دریا، سنگ صبور باد شد

باد دریا را موج گون کرد

و دریا دلش را به باد سپرد

و باد، همچون پر، سبک شد

و باد نیز دلش را به دریا سپرد

حالا دیگر نه دشت و نه صحرا

فقط و فقط باد و دریا

باد این بار بر فراز دریا گردش می کرد

و دریا موج گون می شد

تا این که بادی آ مد و باد را با خود برد!

و دریا بی باد شد و باد بی دریا

اما پس از آن،

باز هم دریا مواج،

و باد رها و سبک بود

چون دل دریا با باد،

و دل باد با دریا بود......

 

نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387| ساعت 20:23| توسط شبنم| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست